محمد ابراهيم آيتى

607

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

3 - چون رسول خدا به مردانى از قريش و ديگر قبائل عرب بخششهائى فرمود ، و از اين بابت به أنصار چيزى نداد « حسّان بن ثابت » به خشم آمد و قصيده‌اى در گله‌مندى از اين كار رسول خدا گفت . كه ابن هشام اين قصيده را در كتاب سيره نقل كرده است [ 1 ] . 4 - علاوه بر آنچه حسّان گفت ، در ميان أنصار ، سخنان گله‌آميز و نامناسبى گفته مىشد ، و از كردار رسول خدا گله‌مند شده بودند و « سعد بن عبادهء أنصارى » گله‌مندى و رنجيدگى آنان را به عرض رسول خدا رسانيد ، و دستور يافت كه أنصار را در جايى فراهم سازد ، و آنگاه رسول خدا به ميان آنان آمد و براى آنان سخن گفت و چنان آنان را تحت تأثير قرار داد ، كه همگى گريستند و گفتند : ما به همين كه رسول خدا همراه ما به مدينه بازگردد خشنود و سرافرازيم [ 2 ] . 5 - معتّب بن قشير عمرى نيز گفت : در اين بخششها خدا منظور نيست . و چون « عبد اللّه بن مسعود » گفتار او را به رسول خدا رساند ، رنگ وى دگرگون شد و گفت : « خدا برادرم موسى را رحمت كند كه بيش از اين آزار ديد و صبر كرد » [ 3 ] . عمرهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چون رسول خدا از كار تقسيم غنائم حنين و آزاد كردن اسيران هوازن در جعرّانه فراغت يافت ، شب چهارشنبه دوازده روز به پايان ماه ذى القعده مانده رهسپار مكّه شد و با احرام عمره به مكّه درآمد ، و طواف و سعى انجام داد و سر تراشيد و همان شب به جعرّانه بازگشت و آنجا بيتوته كرد [ 4 ] .

--> [ 1 ] - ج 4 ، ص 140 - 141 ، چاپ حلبى 1355 . م . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 141 . امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 430 . م . [ 3 ] - امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 426 . م . [ 4 ] - امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 432 ، چاپ قاهره ، 1941 م . م .